کد خبر : 6786
تاریخ انتشار : جمعه ۱۷ مهر ۱۳۹۴ - ۲۱:۰۴
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای حادثه‌ی منا، ظریف، دلواپسان و بقیه ماجرا! بسته هستند

حادثه‌ی منا، ظریف، دلواپسان و بقیه ماجرا!

حادثه‌ی منا، ظریف، دلواپسان و بقیه ماجرا!

   هاتف نیوز – کوروش ضیابری – در یکی دو هفته‌ای که گذشت، اتفاقات عجیب و نامبارک زیادی رخ داد. هم برای مردم کشور ما و هم در سطح بین‌المللی. از برخی از این اتفاقات به سادگی نمی توان گذشت. «فاجعه»ی منا و جنگی که نباید در می‌گرفت… در روز عید قربان و در حالی

   هاتف نیوز – کوروش ضیابری – در یکی دو هفته‌ای که گذشت، اتفاقات عجیب و نامبارک زیادی رخ داد. هم برای مردم کشور ما و هم در سطح بین‌المللی. از برخی از این اتفاقات به سادگی نمی توان گذشت.
«فاجعه»ی منا و جنگی که نباید در می‌گرفت…
در روز عید قربان و در حالی که خانواده‌های هزاران حاجی از سراسر بلاد اسلامی، منتظر دریافت خبر پایان موفقیت آمیز حج ابراهیمی عزیزانشان بودند و خود را آماده‌ی بازگشت زائران و استقبال از آنان می‌کردند، از رسانه‌ها خبر رسید که تجمع عظیم حاجیان در سرزمین منا در شرق مکه در حالی که هزاران زائر به سمت پل جمرات حرکت می کردند تا آداب رمی را به جا بیاورند، منجر به برخورد شدید زائران خانه ی خدا با یکدیگر شده و بر اثر فشار جمعیت، صدها نفر دچار خفگی شدند یا زیر دست و پای سایرین ماندند و جان خود را از دست دادند.
از همان لحظات اولیه ی مخابره ی خبر، موجی از نگرانی و ترس سراسر کشورمان را فراگرفت، چرا که بنا به رویه ی معهود، ما اغلب بزرگترین کاروان حاجیان را به خانه ی خدا می فرستیم و آمارهای سازمان حج و زیارت نیز تصدیق می کرد که بیش از 64 هزار حاجی ایرانی در مراسم حج تمتع سال 94 شرکت داشته اند، در نتیجه احتمال اینکه ایرانیان قربانیان بیشتری در حادثه داشته باشند، قوی تر بود. اخباری که از عربستان می آمد، چندان امیدوارکننده نبود. همانطور که از لحظات ارسال خبر اولیه دور می شدیم، آماری که از کشته شدگان حادثه ارسال می شد بالاتر می رفت. در پایان روز اول، رسانه ها از کشته شدن نزدیک به 160 حاجی ایرانی خبر می دادند. در لحظه ای که این سطور نگاشته می شود، بنا به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، 464 هموطن خود را در این فاجعه ی انسانی بزرگ از دست داده ایم. در فهرست کشورهایی که قربانیانی در این حادثه ی دلخراش داشته اند، ایران در صدر است و مصر با 138 کشته و 96 مفقود و اندونزی با 100 کشته و 28 مفقود در رده های بعدی قرار دارند. کشورهای آفریقایی مالی و نیجریه هم در رتبه های چهارم و پنجم هستند، با این تفاوت که احتمال افزایش تعداد کشته شدگان اهل نیجریه بسیار بالاست، چرا که علاوه بر 75 کشته ی تایید شده، در حال حاضر 241 نفر از حاجیان آنها مفقود هستند و خبری از آنها در دست نیست.
از اولین لحظات مخابره ی اخبار و تصاویر مربوط به فاجعه ی غمبار منا، فضای رسانه ای ایران بسیار ملتهب شد. رسانه های نوشتاری و اینترنتی در کنار تلویزیون رسمی کشور، دولت عربستان را متهم به بی کفایتی، سوء مدیریت و ناتوانی در اداره ی حج کردند و حتی زمزمه هایی شنیده می شد که این حادثه برنامه ریزی شده و تعمدی بوده است. دلایل متعدد و متناقضی برای بروز حادثه ی منا ذکر می شد، از جمله اینکه کاروان مشایعت کنندگان خودروی حامل محمد بن سلمان آل سعود، وزیر دفاع و فرزند ولیعهد عربستان – که دقیقاً از خیابان 204 یعنی محل عبور دسته جمعی زائران گذر می کرد و در آن 200 سرباز و 150 افسر پلیس حضور داشتند – باعث انسداد مسیر عبور زائران و بازگشت اجباری جمع کثیری از آنها در خلاف جهت حرکت به سوی پل جمرات شده و ازدحام شدید و در نتیجه بروز این حادثه ی بزرگ را سبب شده است. تئوری های توطئه هم مثل همیشه با قوت و شدت ظاهر شدند و عده ای از یک برنامه ریزی پشت پرده از طرف نیروهای امنیتی و اطلاعاتی سعودی – اسراییلی برای ربودن برخی از مقامات ارشد سیاسی و نظامی ایران که در مراسم حج حضور داشتند سخن می گفتند. البته با توجه به سابقه ی طولانی دشمنی رژیم اسراییل و سعودی ها علیه کشورمان، نمی شد این نظریات را نادیده گرفت، اما اینکه عربستان شرایط کشته شدن هزاران نفر زائر از ملیتهای مختلف را فراهم کند تا چند مقام ایرانی را برباید، کمی دور از ذهن به نظر می رسید.
در حال حاضر، بر اساس مجموع آمارهایی که کشورهای مختلف از زائران کشته شده ی خود ارایه کرده اند، به رقم 2.562 قربانی می رسیم اما مسئولان ایرانی معتقدند که کشته شدگان حادثه ی منا بیش از 7 الی 8 هزار نفر هستند.
نمی توان عمق فاجعه ای که رخ داده را منکر شد. بدون شک باید عواملی که منجر به جان باختن این تعداد عظیم از زائران خانه ی خدا شده را شناسایی و به طور دقیق بررسی کرد. خانواده های پرشماری در سراسر جهان اسلام و حتی کشورهایی مانند هلند و بریتانیا داغدار شدند، و دولت عربستان بر اساس عرف اخلاقی موظف است خسارتهای مادی و معنوی واردشده به این خانواده ها را جبران کند. اگر موضع گیری قاطع رهبری و مقامات ارشد دولتی نبود، شاید تا امروز پیکرهای قربانیان حادثه نیز توسط دولت عربستان به ایران بازگردانده نمی شد. اتفاقی که مطمئناً ایرانیان آن را توهین به غرور و غیرت ملی خود تلقی می کنند.
اما آنچه که فاجعه ی منا را تلخ تر و غیرقابل هضم تر می سازد، ضربه ای بود که حواشی این حادثه به وحدت و انسجام اسلامی وارد کرد. بروز دوباره ی دوگانه ی “ایران-اعراب” و جنگ نژادی و قومیتی که به ویژه در فضای مجازی بین کاربران ایرانی و عرب شکل گرفت و کینه های قدیمی میان دو گروه را عمیق تر کرد، همان ضربه ای است که جهان اسلام از فاجعه ی منا دریافت کرد. در ساعات ابتدایی انتشار خبر کشته شدن دهها حاجی ایرانی در منا، روزنامه ی الشرق الاوسط چاپ لندن در تیتر اصلی خود به نقل از یک مقام ناشناس در بعثه ی حج ایرانی مدعی شد که حرکت 300 زائر ایرانی در خلاف جهت راهپیمایی حاجیان به سمت پل جمرات و بی توجهی به هشدارهای ماموران سعودی موجب بروز حادثه شده است. بر همین اساس، کاربران عربی شبکه های اجتماعی از جمله توییتر، کمپینی با عنوان “ایران زائران را می کُشد” به راه انداختند، جملات و پست هایی نژادپرستانه علیه ایرانیان منتشر کردند و با صفات و عبارتهایی همچون “قاتل”، “مجوس” و “جهنمی” به توصیف مردم ایران پرداختند. در پاسخ به آنها، کاربران ایرانی هم کاریکاتورهایی را روی اینترنت منتشر کردند که در آنها نه تنها به مقامات دولت سعودی، که به طور عمده به نژاد عرب و حتی پرچم عربستان سعودی توهین شده بود. کاربران ایرانی نیز اعراب را با صفات و القابی خطاب کردند که تنها می توان آنها را نژادپرستانه و متعصبانه دانست. در این فضای غبارآلود، آنچه که بسیار آزاردهنده به نظر می رسید این بود که در فصل همبستگی مسلمانان و در زمانی که بیش از 1.5 میلیارد پیرو آیین محمد (ص) خود را مهیای جشن عیدالاضحی می کردند، دو قوم عمده در جهان اسلام با حملاتی نژادپرستانه علیه یکدیگر، همبستگی و وحدت اسلامی را تضعیف کردند و جنگی را به راه انداختند که در خدمت هیچکدام از اهداف و ارزشهای مشترک مسلمانان نبود. نقش رسانه های جریان افراط در کشورمان را نباید در این میان نادیده گرفت که آتش خشم مردم ماتم دیده ی ایران را گداخته تر کردند و زمینه را برای حملات نژادی علیه اعراب فراهم ساختند؛ اعرابی که در دهه های اخیر و به وِیژه پس از اشغال ایران توسط دیکتاتور سابق عراق صدام حسین در دهه ی 1980، روابط باثبات، دوستانه و نزدیکی با ما نداشته اند و به استثنای چند کشور خاص، ما عمدتاً با اعراب حاشیه ی خلیج فارس در تنش و تضاد بوده ایم. از سوی دیگر، اعراب هم که روحیه ی پان-عربیستی و ناسیونالیسم افراطی آنها به طور تاریخی موجب شده تا همواره ایرانیان و قوم پارسی را در سیبل حملات خود جای دهند، فاجعه ی منا را دست آویزی قرار دادند تا به “دشمنان” سنتی بتازند و آنان را در رسانه های تصویری، متنی و اینترنتی خود مورد تهاجم قرار دهند؛ اتفاقی که ایران و عربستان به عنوان دو قطب عمده ی فرهنگ و تمدن اسلامی را برای یک صف آرایی جدید در مقابل یکدیگر قرار داد، تا تنها بدخواهان اسلام از آن بهره برداری کنند.
در این میان اما مردم ایران با پدیده ای به نام “دلواپسان” هم مواجه بودند. دلواپسانی که می توانند هر رویداد بی ربط و باربطی را زمینه ی تحقق اهداف جناحی و قشری خود قرار دهند و برای حمله ور شدن به کسانی که همچون ایشان فکر نمی کنند، از آن استفاده کنند.
دست دادن یا ندادن؛ مسئله این است!
در حاشیه ی هفتادمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک، محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان به طور اتفاقی با رییس جمهور ایالات متحده روبه رو می شود و پس از اینکه جان کری وزیر خارجه ی آمریکا دو مقام را سریعاً به یکدیگر معرفی می کند، آنها با هم دست می دهند! این اتفاق و خوش و بش دو مقام، به گفته ی منابع وزارت خارجه ی آمریکا، کمتر از یک دقیقه طول می کشد. اما این اتفاق ساده ی یک دقیقه ای، تنها در کشور ماست که می تواند تبدیل به یک جنجال عمومی شود و متاسفانه افراد زیادی هم هستند که با بهره گیری از این اتفاق، چند هفته موج سواری می کنند، خروجی خبرگزاریها را داغ و پرمخاطب نگاه می دارند و صحن پارلمان کشور را به عرصه ی توهین به مقامات رسمی کشور بدل می سازند. عده ای هم هستند که آمادگی دارند کار را تا به راه انداختن راهپیمایی و تحصن و چادر زدن جلوی ساختمان مجلس پیش ببرند و نهایتاً با ابراز نارضایتی رهبر انقلاب، ماجرا را خاتمه دهند.
رسانه های دلواپس و سیاستمدارانی که در هنگام در آغوش گرفتن مادر رییس جمهور فقید ونزوئلا توسط رییس دولت قبل احساس دلواپسی نمی کردند و موجبی برای اعتراض کردن و جنجال آفرینی نمی دیدند، مواجهه ی اتفاقی رییس جمهور مذکر آمریکا و وزیر خارجه ی مذکر ایران را تا آنجا پیش می برند که سخن از استیضاح ظریف به میان می آورند. در این شرایط، آنچه که مرا نگران می کند این است که آیا افکار عمومی جهان وقتی متوجه شوند ما قصد داریم وزیر خارجه مان – که اصولاً مسئول روابط خارجی و دیدار و “دست دادن” با مقامات سایر کشورهاست – را بر سر یک مواجهه ی اتفاقی از کار برکنار کنیم، به ما خواهند خندید یا بر ما خواهند گریست؟
نماینده ی دلواپسی در پارلمان ما هست که می گوید آقای ظریف ]….[ زیادی کرده و با باراک اوباما دست داده و اگر خیلی دوست دارد اوباما و کری را بغل کند، بهتر است استعفا بدهد و برود در کاخ سفید زندگی کند!
و این طیف قدرتمند و ثروتمند که همه ی تریبونهای عمده ی کشور را در اختیار دارند، به شکل هوشمندانه ای مواجهه ی جواد ظریف با باراک اوباما را به حادثه ی دلخراش منا مربوط می کنند و وزیر خارجه را مورد سئوال قرار می دهند که چرا به جای دست دادن با رییس جمهور آمریکا، به فکر هموطنان کشته شده در سرزمین منا نبوده است، و از این طریق احساسات پاک مردم را به بازی می گیرند تا شاید در نظر آنان این باور را تقویت کنند که وزیر امور خارجه ی کشورشان مشغول مصافحه با رییس جمهور آمریکا بوده و فرصتی برای سایر مسئولیتهایش، از جمله رسیدگی به اوضاع ایرانیان متوفی، مصدوم و مفقود در عربستان نداشته است. شعار آنها این است که به محض رخ دادن فاجعه ی منا، رییس جمهور و وزیر خارجه – که دقیقاً در همان زمان برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل در آمریکا به سر می بردند – بایستی از نیویورک به ایران بر می گشتند تا شرایط را کنترل کنند و دستورات لازم را بدهند و اوضاع را در دست بگیرند!
پاسخ دادن به این ادعاها و بازی ناجوانمردانه ای که دلواپسان آغاز کرده اند چندان دشوار نیست. از جمله اینکه می توان گفت رییس جمهور و وزیر خارجه با حضور در ایران، چه کارهایی را می توانستند برای بهبود اوضاع و تسریع کمک رسانی به حادثه دیدگان در منا انجام دهند که در نیویورک انجام ندادند؟ (ضمن اینکه در نیویورک، در مقر سازمان ملل حضور داشتند و بسیاری از رهبران و سیاستمداران عمده ی جهان برای شرکت در مجمع عمومی این نهاد بین المللی، گرد هم آمده بودند، پس دسترسی ها در آنجا بسیار بهتر و سهل تر بود.)
دوم اینکه آیا اقدامات احتمالی رییس جمهور و وزیر خارجه با برگشت از سفر طولانی و چندین ساعته به نیویورک و حضور در ایران، غیر از تماسهای تلفنی مکرر با مقامات عربستانی و سایر سیاستمداران و سازمانهای بین المللی درگیر می توانست چیز دیگری باشد؟ آیا این تماسهای تلفنی در نیویورک برقرار نشدند؟ آیا معاون اول رییس جمهور به محض بروز حادثه در منا مسئول پیگیری اوضاع ایرانیان حادثه دیده نشد؟ آیا دولت در کشوری قدرتمند و بزرگ همچون ایران، متکی به یک شخص است که بدون حضور فیزیکی او در دفترش، هیچ اقدام موثری در شرایط اضطراری صورت نمی گیرد؟ آیا در عصر انفجار اطلاعات، صدور دستورات و انجام مکاتبات و برقراری تماسها و… نیاز به حضور فیزیکی در یک محل خاص دارد، یا اینکه ابزارهای ارتباطی مرزهای جغرافیایی را درنوردیده اند و این هنر رهبری و مدیریت است که معادلات را تغییر می دهد؟ آیا دست دادن رییس جمهور آمریکا و وزیر خارجه ی ایران که به اذعان مقامات هر دو کشور به طور کاملاً اتفاقی و برنامه ریزی نشده روی داده، آنقدر برای آقای ظریف درگیرکننده و زمان بر بوده که او را از تمام مسئولیتهایش برای رسیدگی به احوال هموطنان آسیب دیده از فاجعه ی منا دور نگاه داشته است؟ آیا حتی اگر تمام مقامات ارشد دولت ایران پس از بروز فاجعه ی منا به عربستان سفر می کردند – در حالی که شهروندانی از 38 کشور جهان در این حادثه کشته شدند، و مقامات هیچ کشوری به عربستان نرفتند – می توانست تغییری در شرایط ایجاد کند و گامی در راه احقاق حقوق شهروندان ایرانی باشد؟
سئوالات بسیاری وجود دارد، که البته دلواپسان به خوبی واقفند چگونه با هنر سفسطه آنها را پاسخ دهند، اما اینکه ما چشمهایمان را بر روی واقعیات ببندیم، داستانهایی برای بدنام سازی رقبای دولتی مان خلق کنیم، قهرمان دیپلماسی دولت که از محبوب ترین وزرای خارجه ی جهان محسوب می شود را آماج حمله قرار دهیم و در زمانی که جامعه نیاز به وحدت و همدلی دارد، بذر نفاق و کینه بپاشیم، می تواند در سالی که برای همدلی دولت و ملت نامگذاری شده است، نشانه‌ی خوبی از صداقت و یکرنگی ما باشد؟

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.