روزی که رادیو در ایران پا گرفت(با متن مراجعه کنید) «روز جهانی بهداشت» گرامی(مراجعه به خبر)
به بهانه ی ۲۰۲۰؛ از “رویا” تا “واقعیت”

به بهانه ی ۲۰۲۰؛ از “رویا” تا “واقعیت”

   هاتف خبر – محمدابراهیم خلیلی – به جرات می توان گفت که شهرهای ما ، عموما با نگاه پدیداری و تجسمی ، توسط مدیریت و مدیران شهری اداره شده و می شوند، و در عرصه فعالیت های مدیریت شهری، بیشتر جنبه مدیریت فیزیکی و عملیاتی اعمال شده و می شود. مانند ساخت خیابان ها و بزرگ راه ها، پارک ها، ساخت و سازهای شهری، مسکن سازی، میادین، پل ها، تامین نیازهای حمل و نقلی و….، در صورتی که مدیریت نوین، در شهرهای پیشرفته و قابل استناد امروزی، با نگاهی عقلایی، منطقی و سیاست ورزانه و استراتژیک، پای خود را از، محدوده مدیریت سنتی و پدیداری، فراتر گذاشته و با شناخت و تمرکز دقیق تر بر روی نیاز ها و خواسته ها و تمایلات شهروندان و ظرفیت های موجود در  شهر، در حد و اندازه استانداردهای کلان و جهانی برای داشتن ” شهر ایمن، پایدار، آرام، قانونی، برند و اخلاقی با استاندارد های بالای زندگی” متناسب با فرهنگ شهروندان خود، همت گماشته، و با اولویت بندی نیازمندی های مردم و شهر، به تامین زیر ساخت های اساسی و پایه ای پایدار پرداخته اند.

بعد از آن نیز با برآوردن و تامین خواسته های اساسی مردم برای داشتن یک زندگی مطلوب و راضی کننده در شهری که زندگی می کنند، به عنوان یک شهروند و نه فقط یک شهرنشین، در حوزه های برند سازی شهری، برند سازی اخلاقی و فرهنگی، برند سازی گردشگری، برند سازی ورزشی، برندسازی تاریخی و…،ورود کرده اند.

حال چنانچه مدیران و دست اندرکاران و شهردوستانِ شهری، در یکی از  شهر های ما، “همچون شهر زیبایی همانند شهر رشت” بخواهند در عرصه های فوق ورود کنند در حالی که ابتدا زیر ساخت های مربوطه را تدارک ندیده اند و در عین حال حتی قادر به تامین ابتدایی ترین نیازهای مدیریتی خود، همانند تامین و پرداخت حقوق و مزایای روزمره کارکنان سازمان، جابجا کردن شهرنشینان با ابتدایی ترین امکانات حمل و نقلی مانند اتوبوس و …،جمع آوری و حمل و دفن زباله ها، عدم امکان مقابله با کمترین بارش های آسمانی نظیر برف و باران و مواجه شدن با خسارت های فراوان وارده به اهالی ساکن در شهر از این طریق، و …، و مواردی حتی بسیار ساده تر، که به وفور در اکثر شهرهای ما قابل مشاهده است، مثل خرابی اکثر جداول و پل های حتی خیابان های اصلی، “تا چه رسد  به کوچه ها و خیابان های فرعی”، دریچه های آب و فاضلاب غیر همسطح در خیابان ها و معابر،لکه های چاله شده و غیر آسفالت باستانی و دست انداز شده بی شمار در سطح شهر، حتی وسایل اسقاط شده و غیر قابل استفاده ساده برای بازی کودکان در پارک ها و …، و مقوله های مشابه دیگری از این قبیل و یا موارد اساسی تر که به برخی از آن ها در فوق اشاره شد، نبوده و نباشند، آنگاه چطور و چگونه ، آیا می توانند برای مخاطبان خود، معین کنند که نگاه مدیریتی پدیداری و فیزیکی و سنتی و یا نگاه مدیریتی نوین و استراتژیک و نرم افزارانه چیست؟ و دست اندرکاران شهری بر کدامین جنبه های مدیریتی مطلوب،پایه های مدیریت شهری خود را بنا نهاده اند؟ تا مردم را به خواسته هایشان از مدیریت شهری برسانند.
همواره می شنویم که اکثر مسئولان، مدیریت ها و مدیران شهری، در تامین منابع اصلی و مورد نیاز مدیریت شهری، همچون منابع مالی و …،مکرر از ایجاد درآمدهای پایدار سخن می گویند، و محل تامین آن را هم عموما بر جلب سرمایه گذار، صنعت توریسم و گردشگری و برندسازی و …، قرار می دهند،که البته به لحاظ نظری و بیان مطلب در حد اظهار نظر، صحیح هم هست، اما نا گفته پیداست که متاسفانه تا کنون در عمل به آن وارد نشده اند و صد البته توفیق چندانی هم از این طریق  بدست نیاورده اند!

حال قابل ذکر است که در این رابطه، اما، دو نکته و مولفه قابل تامل وجود دارد:

۱- یادگیری جهانی

۲- تجربه جهانی

و در مقابل این دو مولفه جهانی، هر چند به نظر می آید که از طرف گویندگان کمتر مورد توجه قرار می گیرد، دو نکته اساسی قابل تعمق هم برای دست اندر کاران در حال حاضر وجود دارد و  به روشنی خود نمایی می کند:

۱- داشته های مدیریت شهری

۲- نداشته های مدیریت شهری

در توضیح موارد فوق، مطلب قابل ذکر این است که مسلما مدیران ذیربط باید در نظر داشته باشند که، قاعده سرمایه گذاری چیست و سرمایه گذار در هدفی که برای سرمایه گذاری پی می گیرد به چه می اندیشد(چه داخلی و چه خارجی)، و قطعا باید بیاندیشند که گردشگر و توریست،برای چه به یک شهر سفر می کند و چه چیزهایی را می خواهد ببیند و سیاحت کند.بطور مثال توریست می آید تا مظاهر شهر را مشاهده کند و یا سبزه و کویر و کوه و دریا و…،را سیر کند؟ ویا به دنبال فرهنگ، تاریخ، سنت و…می باشد؟ اساسا گردشگر هدف کیست و از کجا و کدام کشور و منطقه می آید؟

اینکه مدیریت شهر،داشته ها و نداشته های شهری خود را در نظر نگیرد و از طرف دیگر ، ذائقه، فرهنگ، هدف و …، و قصد سفر توریست هدف را نشناسد، قاعدتا در مسیر تامین خواسته ها و تقاضاهای توریستی او واقع نمی شود
و در نتیجه به مقصود مدیریتی و سیاست گزاری ها و برنامه ریزی های زیر ساختی خود، نمی تواند که دست یابد.
زیرا بسیاری از کسانی که امروز با نام توریست در جهان گردشگری می کنند، در شهرهای خودشان، بسیار بهتر و مقبول تر از آنچه که ما در شرایط فعلی و وضعیتی که وجود دارد را می خواهیم به آن ها نشان دهیم را، دارا هستند!
بنابراین آیا مدیریتی که می خواهد به مواردی اینچنین بیاندیشد و بطور مرتب آن را مطرح می کند، زیر ساخت های لازم را برای سرمایه پذیری و سرمایه گذاری، برند سازی و جلب توریست و گردشگر تدارک دیده و آیا آن ها را در دسترس خود دارد؟ یا اینکه آیا می تواندحداقل توضیح دهد که مقصود و هدفش از طرح برند سازی و …،چیست؟
در همین ارتباط خوب است که مدیریت شهری لااقل برای مجموعه خود و شهردوستان مشخص کند که در جهان کنونی، شهرهای ثروتمند به لحاظ بهره گیری هدفمند از سرمایه های سرمایه داران و جاذب توریست و برند شده، چگونه ساخته شده و چرا شناخته و معروف می شوند؟ و بنابراین شهر آن ها از این منظر در چه جایگاهی قرار دارد؟ و همینطور و  از همین منظر ، افق نگاه مدیریت شهری  در مورد سرمایه و سرمایه گذار ،صنعت توریسم و جلب گردشگر و برند سازی و اشتهار در میان دیگر شهرها چیست و یا حداقل چه می تواند باشد؟ چرا که سال هاست که  موارد فوق الذکر را مدیران و مسئولان شهری در بسیاری از شهر ها همچون شهر رشت، (حالا چرا و چگونه و  با کدامین هدف )، با شور تمام شعار می دهند و مرتب تکرار می کنند  و با کمال تاسف به جایی جز فرصت سوزی و هزینه سرمایه و عمر واعتماد و …، (که به صورت مادی و معنوی اتفاق می افتد)، نمی رسند! اما اکنون سوال این جاست، که اشکال کار کجاست که این شعارهای زیبا، حتی با تغییر مکرر مدیریت ها و مدیران، به ثمر مطلوب نمی نشیند؟
یک نگاه ساده به آمار ارائه شده در سال ۲۰۱۶ ، پر در آمدترین شهرهای جهان را که از طریق گردشگری  و جلب توریسم به تحصیل آن درامدها پرداخته اند ، شاید به تواند مدیران شهرهایی که چنین رویاهایی را در سر دارند را، در گذر از نگاه و مدیریت سنتی و پدیداری در مدیریت شهری، به نگاه و مدیریت نوین و مدرن شهری در حوزه  مدیریت پیشرفته امروز ،مساعدت نماید. احتمالا تنها با چنین رویکردی است که در مرحله اول، با نگاهی واقعی تر به داشته ها و نداشته ها، قادر خواهند بود که  با تامین برنامه های زیر ساختی و مقتضی در مرحله بعد، در رقابت با شهرهای گردشگر پذیر و …، و برند شده فعلی در کشور خودمان و یا جهان ، رویاهای خود را به واقعیت تبدیل کنند! طی آمار ارائه شده در سال ۲۰۱۶ ، ۱۰ شهر پر درآمد دنیا به لحاظ گردشگری عبارتند از: دبی با حدود ۲۸/۵ میلیارد دلار در ردیف اول – و نیویورک با حدود ۱۷ – لندن ۱۶ – سنگاپور ۱۵/۵ – بانکوک ۱۴ – پاریس ۱۲ – توکیو ۱۱ – تایپه ۱۰ – سئول ۹/۵ – و بارسلون با حدود ۹ میلیارد دلار درآمد در رده دهم آن قرار دارند.
چرا این شهر ها در چنین جایگاهی از گردشگری در جهان قرار گرفته اند؟ مدیریت شهری در این شهرها چه کار مدیریتی و زیر ساختی، برای توریست  پذیری و برند شدن و جذب سرمایه انجام داده و یا در حال انجام است که مدیران شهری ما که کماکان مدعی جذب توریست و سرمایه و برند سازی هستند، و آن را مبنای درآمدهای پایدار خود می دانند، احتمالا از تمسک به آن راه کارها برای نیل به مقصود خود غافل شده اند؟

دست اندرکاران مربوطه(اعم از استاندار، فرماندار، شورا، شهردارو دیگر مسئولان ذیربط)، برای نقش NGO ها، نظام مهندسی ها، بانک ها و موسسات پولی و مالی و اقتصادی، فعالان اقتصادی در بخش های مختلف دولتی و غیر دولتی، دانشگاه ها، صنعت گران، رسانه ها و …،برای قرار دادن شهرشان درمسیر توسعه پایدار و ساخت شهر ایمن، برتر، سرمایه پذیر، جاذب توریست ، برند و …، برای شهرنشینان (شهروندان) که طالب ارتقاء کیفیت زندگی بهتر  با استانداردهای بالای زندگی، برای یک زیست شهری مطلوب، رضایت مندانه، و آرامش بخش، توام با نشاط و شادابی هستند، دارای چه برنامه و سیاست راهبرد نگری هستند؟ و  چه طرح ویژه قابل رویت و برند شونده ای را تدارک دیده یا می خواهند ببینند؟ و برای این مهیاسازی، داشته هایشان چیست؟ که منجر به عمل و نتیجه ای شود که لازم است و باعث خواهند شد تا از چمبره شعار و فرصت سوزی که تا کنون رخداده، گذر کنند و به عنوان یک پاسخگو در قبال مسئولیت سرنوشت سازی که دارند ، به شهرگرایان ساکن در شهرها، یک حرف تازه را بزنند به نحوی که مصداقش را شهرنشینان به عینه و در شهر خود ببینند و از مزایای آن بدرستی و کار آمد بهره مند گردند. خواسته هایی که سال هاست فقط شعار و وعده اش را می شنوند؟

واقعیت چیست و رویاها کدامند؟ نقش مدیران و مسئولان ذیربط در تبدیل استراتژی حرف، شعار و وعده، به برنامه، عمل و نتیجه، در چه زمانی و چگونه به واقعیت  و حقیقت خواهد پیوست؟ گذار از معبر رویا و رسیدن به مرز واقعیت ، چه زمانی به منصه ظهور خواهد رسید؟ و مصداق عینی و قابل ارائه اش چه خواهد بود؟
و همه این ها در حالی است که، زمان سریع و به سرعت در حال گذر است و رویاها، حتی بیان اشان شیرین اند، اما واقعیت تلخ این است که با شعار حلوا ،دهان هیچ شهر دوستی در شهرنشینی، واقعا شیرین نخواهد شد!
به احتمال یقین بانیان و طراحان چنین اموری توجه خواهند داشت که، “شناخت” ، “تمرکز”، “اولویت بندی”، “تامین زیرساخت های مورد نیاز” و … ، شهروندان را بیشتر  از حرف ، وعده و تکرار مکررات، به انتظاراتی که از مدیران و مسئولان در برند سازی شهرشان دارند ،خواهد رساند . اساسا شهر دوستان و شهرنشینان مایلند به برنامه، عمل و نتیجه ملموس، در کنش های مسئولان، چشم بدوزند و اسباب امیدواریشان فراهم گردد، تا شنیدنِ تعریف هایی از تصاویری زیبا در رویاهایی شیرین،(آن هم درنشست ها و جلساتی عموما بی نتیجه)، که از واقعیت های ملموس در زیست شهری شهروندان، فرسنگ ها فاصله دارند و در نهایت هم، ختم بخیر نمی شوند!

 

پاسخی بگذارید